ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

133

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

87 . معتزلهء بغداد همچنين گفته‌اند كه استطاعت امرى است كه انسان در حين انجام كار بدان نيازمند است ؛ نه اينكه استطاعت مخصوص فعل باشد و يا انسان هنگام فعل بتواند به وسيلهء آن فعل را ايجاد كند ؛ بلكه استطاعت به روح [ در بدن ] مىماند كه فعل جز باوجود آن تحقّق نمىيابد ، تا فاعل از انجام كار ناتوان نباشد . 88 . معتزليان افزوده‌اند كه جايگاه قدرت مىتواند با جايگاه فعل متفاوت باشد ؛ مثلا وسيلهء تحقّق فعل دست است كه با نيرويى كه در قلب وجود داد كار را انجام مىدهد ، چنان‌كه گاه نيرو در دست است و به فرمان قلب عمل مىكند . اما ديگران گفته‌اند كه جايگاه قرار گرفتن فعل نمىتواند جايى جز محلّ قرار داشتن قدرت باشد و گرنه امكان داشت كه بتوانيم به وسيلهء چشم خود ، با قدرت شنوايى كه در گوش داريم بشنويم ! 89 . عبد اللّه مىگويد : فعل اختيارى از فاعل صادر نمىشود ، مگر آنجا كه شخص فاعل وجود داشته باشد ؛ و فعل طبيعى تحقّق نمىيابد ، مگر جايى كه طبع شىء مانند سوزندگى آتش موجود باشد . 90 . گروهى اظهار مىدارند كه استطاعت حركت است با اين تفاوت كه فنا و نابودى نيست . اما ديگران استطاعت را سكون مىدانند . دستهء سوم اين دو نظر را انكار كرده ، معتقدند كه استطاعت انجام كار حركت ، و استطاعت ترك آن سكون است . 91 . آنان افزوده‌اند : هر عملى كه بنده قدرت انجام آن را ندارد ، نسبت به آن عاجز و ناتوان است . گروهى اين سخن را نپذيرفته و گفته‌اند : در صورتى كه انسان از انجام كارى كه نمىتواند نسبت به آن قادر باشد ، ناتوان باشد نبايد به او عاجز گفت . چنان‌كه در مورد خداوند ، گفته نمىشود كه او قادر است آنچه را بنده به جاى مىآورد ، انجام دهد و [ در عين حال ] عاجز هم ناميده نمىشود . 92 . [ متكلّمان ] گفته‌اند كه قدرت در موارد بسيارى بر فعل مقدّم مىشود ؛ زيرا ما همواره بر انجام آنچه ممكن است از ما صادر شود ، تا وقتى كه مانعى